ساراسارا، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 4 روز سن داره

وروجک مامان و بابا

بدون عنوان

دوشنبه 15 آبان ماه 1391 عموهای فتیله ای به شهر ما اومدن سارا با مامان و بابا برای دیدن برنامشون رفت برنامه توی زمین چمن ورزشگاه برگزار شد و قرار بود مجید خراطها هم بیاد که نیومد وقتی که عموها می خواستن مسابقه خوانندگی اجرا کنن و اسم خواننده رو آوردن سارا خوشگل گفت مجید خراطها ومامان و بابا از خنده روده بر شدن که چطوری این فسقلی در حال بازی تو چمنها است و و هم حواسش به برنامه است و هم به اینکه مجید خراطها خواننده است آفرین به دانشمند کوچولوی ما 
18 آبان 1391

اولد

خوشکلم چند باری بود که بعد از مهد هی میگفتی بسم اله رحمن الرحیم اولد ما  هم نمی دونستیم چی می گی خلاصه وقتی تکرار شد از خانم مربی که پرسیدم فهمیدم سوره توحیدو یاد گرفتی و میگی یولد
18 آبان 1391

کوتاه مروری به این روزها

واما مهد کودک سارا جون سارا خانمی یک ماه ونیمه که به مهد میره و ١٠ تا شعر یاد گرفته: شعر پاییز و بچه بی دندون و شیر  وما بچه های باهوش و مامان جونم و سلام و خورشید خانم ودستامونو میبریم بالا و گنجشک خسته خسته و ای بچه عزیز اسم دوستاش هم ابوافضل و شایان مبیناو یلدا  و سارا  و ثناو   آروین  وهدیه و متین  هست امرز هم بعد از ٢ روز مامان اومده(از سیرجان)  و سارا خانم رو دیده عزیز دلم هم پیش مامان جونش بوده خیلی هم دختر خوبی بوده عشق مامان منو به خاطر درس خوندن ببخش   خدا همه مامان جونا رو سلامت بدار  
18 آبان 1391
1